مذاکره در بطن مقاومت

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ آمریکا طی ماههای گذشته با یک پیشفرض قدیمی وارد میدان تقابل با جمهوری اسلامی ایران شد؛ اینکه میتوان ایران را وادار کرد در سایه تهدید و لبه جنگ مذاکره کند. همان الگوی آشنای «دیپلماسی قایقهای توپدار»؛ فشاری که قرار بود معادله را از پیش تعیین کند و طرف مقابل را به پذیرش قواعدی تحمیلی بکشاند.
اصرار ایران بر بی اعتمادی، بههمراه نمایش عینی آمادگی نظامی در بحبوحه مذاکرات، یک پیام روشن دارد؛ اگر گفتوگویی در کار است، نه از سر نیاز، بلکه از موضع قدرت خواهد بود
تصور واشنگتن این بود که مذاکره ادامه جنگ با ابزار نرم است و ایران ناچار خواهد شد در میانه تهدید نظامی، از مواضع راهبردی خود عقبنشینی کند. اما آنچه رخ داد، دقیقاً عکس این محاسبه و معادله بود. ایران صحنه بازی را تغییر داد؛ نه با ترک مذاکره، بلکه با بازتعریف ماهیت آن.
آمریکا میخواست «مذاکره در بطن جنگ» را عینی سازد، اما اکنون ناچار شده است در بطن مقاومت وارد گفتوگو شود؛ مقاومتی که نه یک تاکتیک مقطعی، بلکه خصلتی درونی و تثبیتشده در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران است.
نقطه کانونی این دگرگونی، اصرار ایران بر یک اصل ساده اما پرهزینه برای طرف مقابل بود؛ بیاعتمادی فعال به آمریکا. این بیاعتمادی نه در حد شعار، بلکه در سطح طراحی رفتار دیپلماتیک و میدانی معنا پیدا کرد. ایران مذاکره را از آمادگی کامل نظامی جدا نکرد، آن را تعلیق ننمود و به «وقفه امنیتی» گره نزد. به بیان دیگر، مذاکره نه جایگزین قدرت شد و نه سپری برای کاهش آن؛ بلکه در کنار آن و بر شانه آن ایستاد.
این دقیقاً همان سناریویی است که دولت دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا از آن هراس داشت. واشنگتن عادت دارد با کشورهایی مذاکره کند که یا از جنگ میترسند یا قدرت دفاعی خود را بهطور موقت کنار میگذارند. اما در اینجا با وضعیتی متفاوت مواجه شد؛ مذاکرهکنندهای که همزمان، دستش روی ماشه بازدارندگی است و هیچ نشانهای از اضطراب یا شتابزدگی بروز نمیدهد.
اصرار ایران بر بی اعتمادی، بههمراه نمایش عینی آمادگی نظامی در بحبوحه مذاکرات، یک پیام روشن دارد؛ اگر گفتوگویی در کار است، نه از سر نیاز، بلکه از موضع قدرت خواهد بود. این پیام، روایتسازی آمریکایی را از همان ابتدا مختل کرد. دیگر نمیشد مذاکره را بهعنوان «عقبنشینی ایران» یا «ثمره فشار حداکثری» فروخت؛ چراکه صحنه میدانی خلاف آن را فریاد میزد.
بدترین سناریو برای دولت ترامپ دقیقاً همینجاست؛ نه جنگ ممکن است و نه مذاکره تحمیلی. جنگ، هزینههایی غیرقابلپیشبینی دارد و مذاکره، دیگر ابزار خلع سلاح روانی و سیاسی ایران نیست. در این تنگنا، آمریکا مجبور شده قواعدی را بپذیرد که همواره از آن گریزان بوده است؛ یعنی پذیرش طرفی که مقاومت را نه مانع دیپلماسی، بلکه بستر آن میداند.
در نهایت، آنچه امروز شاهد آن هستیم، یک الگوی تازه است؛ مذاکرهای که درون مقاومت تنفس میکند. الگویی که نشان میدهد قدرت، لزوماً ضد گفتوگو نیست و اتفاقاً میتواند شرط امکان گفتوگویی واقعی باشد. آمریکا با نیت مذاکره در بطن جنگ وارد میدان شد، اما اکنون در نقطهای ایستاده که باید با ایرانِ مقاوم مذاکره کند؛ ایرانی که نه تهدید را جدی میگیرد و نه فریب لبخندهای دیپلماتیک را میخورد. این همان تغییری است که معادلات واشنگتن را بههم ریخته و دولت ترامپ را با واقعیتی ناخواسته مواجه کرده است.